|
تا کی می خوای با من به رسم ادب صحبت کنی؟ تو چندمین بار می خوای عصبانی بشی و سر من داد بزنی؟ چندمین بار قراره فلسفه ببافی؟ چند صباح دیگه از حرفای دیگران خسته می شی و این بار سرت رو رو دوش من نمی ذاری؟ بسه تقلید... بسه دیگه نمی خوام تحمل کنی؟ من همیشه از روزی می ترسم که تو هم مثل من صبرت تموم بشه. عاشق تموم شدن بودم و هستم. با همه ی این حرفا یه چیزی تو وجودت برام کشف نشده و مرموزه. به اندازه ی تموم حرفایی که برای نگفتن داری با خداحافظی فاصله دارم. بیا و بخون و هیچ چیز نگو!
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 18:47 توسط yasaman
تو سردرد می گیری و من گریه می کنم. کی اینقدر که من دیوونتم دیوونه ی تو بوده یا اصلا کسی به این دیوونگی دیدی . همیشه کابوس یک روز نبودنت، ندیدنت آزارم داده. کاش خیالم راحت بود اگه کوچی هست برای منه ... بیا و دوستم نداشته باش تا روز کوچ من دل پاکت نشکنه و گریه نکنی فرشته ی من. تو هستی ولی من و عشقم تنهاییم و غریب تو این دنیا. منو ببخش اگه هرروز به جای خرج کردن یه مثقال از دوست داشتنی که تو دلمه ، آزارت میدم دست خودم نیست ازین دنیا دلگیرم. + نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390 13:32 توسط yasaman
دلم گرفته! فـــر یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا د... + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390 23:24 توسط yasaman
خدایا... جمیع بلاگر ها را از شر بلاگر های لینک ده و تبلیغات و جملاتی به مانند وبلاگ جالبی داری رها کن. آمین پ.ن: این کلمه ی آخر به هیچ وجه به دستور زبان ما ربطی نداره و یه کلمه ی بیگانست مثل چندین کلمه ی دیگه که من همین جا تو همین متن پنج خطی نوشتم. + نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390 16:17 توسط yasaman
جالبه ها!
این روزها همه می خوان برن اونور آب... یه جوری هم میرن که انگار جامعه ی علمی اونور بسط نشستن و کارشون به طرز پیچیده ای لنگه و اینا هم باید به وظیفه ی انسانیشون عمل کنند و به داد دنیای علم و تکنولوژی بسن تا دیر نشده... اعتماد بنفس ایرانی ستودنیه.. + نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390 17:23 توسط yasaman
یه روزی می رسه که باید همه چیز رو قبول کنی... فقط... چرا اون روز رو جلوتر نمی اندازی؟!! + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 2:5 توسط yasaman
یه کم هم که می خوای خودت باشی نمی ذارن. خدایا! کمکم کن حزب باد نباشم. امیدوارم ته ته تهش اون تاریکی های وجودم زیبا باشه. + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 2:48 توسط yasaman
بابا اینقدر منو تو انتخاب آزاد نذارین... یه کم فقط یه کمی تخریبم کنید نه فقط تایید. شاید یه ابعادی از تصمیماتم نیاز به بازسازی داشته باشه. به خدا چند تا عقل از یه عقل گاهی بیشتر جواب می ده... + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 17:2 توسط yasaman
کاش یادم نره کی بودم و از کجا اومدم. کاش یادم نره خدای من... یادم نره این تویی که هرشب تو این ثانیه ها و لحظه های دیگه منتظرمی تا باهات حرف بزنم. پس گوش کن.... زیاده نمی تونم بنویسمشون نصفش رو تو دلم می گم نصف دیگه اش رو فریاد می زنم. + نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 2:2 توسط yasaman
|
| ||||||